زين العابدين شيروانى
88
بستان السياحه ( فارسي )
و كاهى به مسجد رفته خود را به امام جماعت نمايد و كاهى نيز چند درهمى به خدمت مفتى يا امام كذارد آنكس بىشبهه و بىشايبه مؤمن و موحّد است اكرچه اجهل ناس و ارذل مردم بوده و بجميع ملاهى و مناهى آلوده باشد طرفهتر آنكه اشخاصى كه خود را دانشمند شمارند قائلند به اينكه تقليد كردن دين آباء و اجدادند مذموم و هركه تحقيق مذهب نكند جاى او در دوزخ معلومست با وجود اين كفتار اكر شخصى در مقام تحقيق برآمده تفحّص كيش و مذهب كند و با فرقهء درويشان و زمرهء صوفيان معاشرت نمايد نعوذ باللّه هرآينه بتيغ طعن هلاك و بضرب لعن وجودش را از لوح هستى پاك نمايند و اكر خردمندى تيزهوشى در تمامت كشور ايران با قدم تحقيق سياحت كند و با هر فرقهء و صاحب خرقهء معاشرت و مجالست نمايد و بر اعمال و افعال مردمش بديده انصاف بنكرد و از طريق صدق و راستى نكذرد و بر هواى نفس خويش كار نبندد و در هيچ فرقهء از فرق آن ديار اهل ورع و زهد و طاعت و عبادت و مجاهده و رياضت نخواهد ديد و در هيچ طايفهء از طوايف آن كشور سالك راه عزلت و قناعت و تسليم و رضا و صدق و صفا و توكّل و صبر و امثال اينها نخواهد شنيد مكرآنكه اطلاق كنند بر آنكس صوفى اسم و عارف و متّهم نمايند او را بالحاد و زندقه و از اينجا معلوم مىشود كه اكثر دانشمندان زمان عبيد البطون و بندكان شهواتند علاوه بر اينكه با فقرا عداوت كردند و ملوك و حكّام را نيز بسخنان داهيه به واهمه انداخته با خويش يار ساختند و كلمات پريشان و بىاصل كفتن كرفتند كه اين طايفه داعيه دارند زيرا كه به كسى سر فرود نيارند و ايشان نيز بمضمون الملك عقيم اين مزخرفات را از دانشمندان فتنهجوى بپذيرفتند و ايذاء و آزار اين طايفه را بر خود لازم كرفتند و بعد از آزار بسيار و اذيّت بيشمار اخراج بلد كردند و آنچه لازمهء ذلّت و خوارى بود به عمل آوردند نخست اين امر شنيع را كريمخان زند باغواء جانى هندوزاده كه كيميا توقّع داشت و بوى نرسيد و بتحريك بعضى از مفسدان ديكر اقدام نموده سيّد معصومعلى شاه دكنى و نور على شاه و فيضعلى شاه قدس سرّهم را اخراج بلد فرمود و خود نيز بعد از ارتكاب اين امر زشت از نهال زندكانى ثمر نچيد و مدّت شش ماه از اين مقدّمه نكذشته بود كه بدار الجزا خراميد دويم علىمراد خان كه در به دو حال اظهار ارادت نمود و چون كثرت مريدان ديد و از علماء سوء كلمات فتنهانكيز شنيد كرد آنچه كرد و عنقريب خود هم ديد آنچه ديد و لطفعلى خان كه آخر الملوك زنديّه بود او نيز به قدر مقدور آزار رسانيد آن هم بسزاى خويش رسيد كويند بعلّت اين سه حركت دولت زنديّه منقرض شد بيت بس تجربه كرديم در اين دير مكافات * با دردكشان هركه درافتاد برافتاد اوّل كسى كه بر قتل و هلاك اين طايفه جرات نمود ملا عبد اللّه كرمانى بود بجهة دو روزه عمر به اين فعل زشت مرتكب شد و بعد از انقضاء مدّت نه ماه كموبيش كرمان بقتل و غارت رفت و خود از وطن دور و از دنيا مهجور كشت و اهل و عيال او اناثا و ذكورا صغيرا و كبيرا اسير تركمان شده شهر به شهر تا به سرحدّ توران رسيد دويم آقا محمّد على ابن آقا محمّد باقر بهبهانى مشهور به كرمانشاهى بر قتل فرزند حيدر و سيّد پاككوهر بقوّت حاجى ابراهيم خان شيرازى وزير آقا محمّد خان جسارت نمود و هم در آن نزديكى سلطان فتحعلى شاه بر وى متغيّر كشته و حاجى ابراهيم خان و چند نفر از برادران و پسران او را با قبح وجهى كشته و زمان حشمت و دولت حاجى ابراهيم سپرى شد و احوال آقا محمّد على در ضمن كرمانشاهان خواهد آمد غرض از اين كلمات صدق سمات آنكه جناب ارشادمآب در كشور ايران بسى مكروه ديده و از علماء زمان و حكام عصر بسى جور كشيد و در ملك عراق و فارس و كرمان و خراسان از ترك و تاجيك و عرب ظلم فراوان به آن حضرت رسيده در كربلاى معلى به اشاره بعضى دو مرتبه زهر چشيد چون در اجل تاخير بود لاجرم كاركر نكشت بيت قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود * ورنه هيچ از دل بىرحم تو تقصير نبود و نيز جمعى كثير و جمعى غفير از فحول علماء و اكابر فضلا و اعاظم حكما و مشاهير نجباء و معارف امراء و افاخم عقلا بهواسطه و بىواسطه به آن حضرت كرديدند كروهى انبوه و قومى باشكوه و مردمان دانشپژوه از اكثر بلاد ايران به آن جناب ارادت ورزيدند چنانچه احوال بعضى از مخلصان در اين مجموعه در موقع خود مذكور خواهد شد و چون وقت آن آمد كه از اين جهان فانى بسراى جاودانى رجعت كند به طريقى كه در احوال حسينعلى شاه طاب ثراه ذكر رفت در سنه هزار و دويست و دوازده هجرى و لفظ عريب نيز از تاريخ وفات آن حضرت